مصاحبه جنجالی روزنامه اعتماد با پرویز رجبی

 پرویز رجبی گفت و گوی شگفت آور و بحث برانگیزی را با روزنامه اعتماد در سالمه

(تاریخ) 12 آبان ماه ١٣٨٨ انجام داده است که هر ایرانی آگاهی را به شگفتی

وامی دارد.

پرویز رجبی در این گفت و گو پس از شناساندن خود و اینکه چگونه و از کجا به تاریخ

علاقه مند شده به بررسی شهریاری ساسانیان پرداخته است.

رجبی در پاسخ به این پرسش که «طبقه بندی در زمان ساسانیان به چه شکل بود

می گوید: در زمان ساسانیان روحانیون خیلی قدرت گرفتند. ریشه این قدرت به

حکومت مغان در زمان مادها برمی گشت. مغان در آنجا حکومت میکردند و اهل جادو

و جنبل بودند. امروز واژه «مغ» در تمام دنیا هست. MAGIC یا همان قلم و ماژیک

جادو می کند و می نویسد. ما اهل جادو و جنبل بودیم. آن مغان هم برای خود

مهستان و انجمن داشتند.

وی در ادامه می گوید : ما در زمان ساسانیان بسیاری از شاهزاده هایمان در میان

اعراب تربیت می شدند. اعراب مردمانی بودند با فرهنگ خوب و سلیم‌النفس و

راستگو (هنوز هم هنگام نماز مغازه های خود را بازمی گذارند و می روند).

نویسنده کتاب هزاره های گمشده در پاسخ به این پرسش که اعراب با این جمعیت

اندک چگونه و با چه سلاحی حریف امپراتوری ایران شد، می گوید: «اعراب با یک

شمشیر و با ایمان می جنگیدند. در جنگ های قبلی ساسانیان و اشکانیان، مزدور

علیه آنان می جنگید ولی اینجا سپاه اعراب مزدور نبود، اعتقاد بود و با ایمان جلو می

رفت. البته در این میان پس از ورود سپاه به داخل کشور، کمک ایرانیان فراموش نشود

که باعث شد تا سمرقند و بخارا بروند. به هر حال با تمام این موارد تفکر یک تفکر

رهایی بخش بود که اتفاق افتاد. اعراب نقش پخته یی را بازی کردند. ببینید چه در

زمان هخامنشی و چه در زمان ساسانی صدایی جز دربار شنیده نمی شد ولی چه

می شود که با ورود اسلام از هر روستایی یکی بلند می شود.

از رجبی پرسیده شد، جامعه اعراب قبل از ورود به ایران در چه وضعیت اجتماعی بود؟

و وی گفت : اعراب عربستان خاصیت مردم کویری را داشتند. مردم مکه و مدینه آدم

های صادقی بودند. کاروان های بزرگ با توجه به پاکی اعراب بدون خطر از شامات عبور

می کرد و به بازار مکاره مکه می رسید. امروز هم همان وضع است. با توجه به جمعیت

دو میلیون نفری آن زمان ایران، جمعیت اعراب می توانست به 200 تا 300هزار نفر

برسد. آنها غنی بودند. یک خلیفه بود و بقیه ملت و خانواده‌ها داخل چادر زندگی

می کردند و درآمد اضافی خود را به بیت المال می دادند و در جامعه خود بیت المال

داشتند و فشاری روی آنها نبود. ایران به هر حال بدتر از آنها بود و متاسفانه سیستم

کاستی دست و بال ها را بسته بود و فشار می آورد.

وی می افزاید : اعراب فاتحان نیکوسرشتی بودند.  اهل یاد گرفتن بودند و به فرهنگ و

داشته های ملت مغلوب توجه می کردند. توجه کنید در جنگ های داخلی خود یکی از

شروط آزادی اسرا یاد دادن سواد به 10 بی سواد بود.

وی درباره مورخان ایرانی پیش از اسلام می گوید : «تمام نوشته ها خدای نامه و در

مدح شاهان بود. ما ایرانی ها ملت روایی هستیم و کمتر علاقه به نوشتن وجود

داشت. در زمان هخامنشی و اشکانی ابرقدرت هستیم اما هومر و هرودوت و گزنفون

نداریم. به این کارها علاقه نداشتیم. شاهنامه روایی بود. خود اوستا هم روایی بوده

است. زمان پیش از اسلام عده‌یی این اوستا را حفظ بودند و به مرور زمان گفته های

دیگر هم داخل آن می شود. مثلاً «میترا» کسی است که زرتشت او را نفرین

می کند و با او می جنگد اما در زمان ساسانی میترا یکی از قدسیان و یکی از

ایزدان ایران می شود.

رجبی در ادامه می گوید : تاریخ ما را در نخستین سده های هجری غیر از آثاری که

داریم بقیه را مورخان عرب نوشتند. مورخان عرب همگی سنی بودند. اعراب نوشتن را

دوست داشتند. به تاریخ ادب اعراب که توجه کنی نوشته شده آنها ملتی عاشق پیشه

بودند. رئوف و عاطفی بودند. سفر که می کردند در موقع استراحت سنگ برمی داشتند

و روی سنگ شعرهای عشقی می نوشتند و پرتش می کردند. الان هزاران نمونه از

این سنگ ها پیدا شده است.

بر عکس آنها در ایران خواندن و نوشتن مختص طبقات بالا و دربار بود. تاریخ اول ما را

هم این اعراب نوشتند. البته بیشتر این مورخان مثل طبری خون ایرانی داشتند و

نگاه‌شان ایرانی بود. منتها اگر تاریخ 15 جلدی طبری را مجدد ویراستاری کنی دو

جلد بیشتر نمی ماند و الباقی همه گزارش های خیالی است.

اعتماد می پرسد :برخورد اعراب با نمادهای تاریخی ما چگونه بود؟

رجبی پاسخ می دهد :‌این سوال خوبی است. آسیب چندانی وارد نشد. نمونه اش

ایوان مدائن بود که تا این اواخر ماند تا در زمان جنگ با عراق آسیب دید. البته در آن زمان

خلفای وقت بغداد را با آجرهای تیسفون ساختند. بغداد به معنی خداداد بود و آجرهای

تیسفون را برای ساخت آن بردند. عمدی در کار نبود، درک بشر به امروز نرسیده بود.

توجه کنید ارگ علیشاه تبریز و دروازه های تهران و تلگرافخانه و ساختمان شهرداری در

این عصر جدید خراب شد و همه برای عمران و معماری شهر فدا شدند بی آنکه به

ارزش فرهنگی و ساختمانی آن توجه شود. این قضیه یک دفعه مهم شد و امروز به

مجسمه ها هم توجه می شود. در آن زمان برای ساختن همین بغداد و انتقال آجر از

تیسفون هر دو کشور را کشور خود می دانستند و مرز وجود نداشت.

از او پرسیده می شود :پس این عرب ستیزی از چه زمانی شروع شد؟ و پاسخ می

دهد :عرب‌ستیزی چیز جدیدی است. از قرن بیستم شروع شد. این وطن دوستی و

حس ناسیونالیستی هم پدیده قرن بیستم است که در اروپا با امپراتوری روم و آلمان

اتفاق افتاد. این وطن باعث این تفکرات شد که اینها آمده‌اند و تفکرات و آثار قدیمی ما را

گرفته اند. قبلاً این حد و مرز و وطن نبود. مغول‌ها و آتیلا از بی وطنی حمله کردند.

خبرنگار روزنامه اعتماد می پرسد : با این اشاره چطور کوروش از آزادی ملل و سرزمین

های دیگر می گوید و سیلندر یا استوانه حقوق بشر او در مورد حقوق و وطن سایر ملل

است؟ و برگرداننده (:مترجم) کتاب از زبان داریوش می گوید : آن استوانه یکی از

ارزشمندترین اشیای جهان است. ولی منشور آزادی و حقوق بشر نیست.  اگر این طور

بود پس کوروش بزرگ در بین‌النهرین چه کار می کرد که آزادی بدهد. کوروش در بابل و

بین‌النهرین برخی جاها را نیز آتش زد و سوزاند و از بین برد. او سه امپراتوری بزرگ

جهان را از بین برد. بین‌النهرین باستان یکی از بزرگترین فرهنگ ها بود که یک روز بعد از

فتح بابل دیگر وجود نداشت. آخر چرا فراموش می کنیم، بله کوروش اولین فاتحی است

که بعد از فتح هر جایی به مردم احترام می گذاشت که کار قشنگی است ولی آیا 40

هزار سرباز همراه او نبودند. شکم 40 هزار سرباز باید پرشود. این آدم ها سپر خود را به

در خانه های فتح شده می زدند و وارد می شدند و هر کاری دوست داشتند، می

کردند. امروز به تمام اروپا توجه کنید. علایم سپر و شیر رویت می شود. اروپا که شیر

ندارد. این سپر ایرانی با جنک های صلیبی به اروپا رفت و الگو شد و امروز به مارک و

علامت تبدیل شده است. اگر به زیبایی اعلامیه کوروش توجه می کنیم باید به این

موارد هم توجه کنیم. این ادعای بزرگی است که کوروش نخستین فرمان آزادی بشر

را صادر کرد و در کنار آن به فرهنگ نابود شده بین‌النهرین توجه نکنیم.

+نوشته شده در ساعت توسط مدیر